|
شعر و غزل نمک سفره ام از حضرت زهراست ولی/ باده از دست ید الله چشیدن دارد
|
کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم ز ذاغ غم به خدا شوق پر زدن دارم زمانه بر دل هر کس غمی نهاده ولی کسی ندیده به عمرش غمی که من دارم گذشته مدتی از ماجرای کوچه ولی هنوز هم به خدا درد در بدن دارم اگر نبود حسن بین کوچه می مردم هزار شکر به همراه خود حسن دارم در این مدینه که مردان همیشه نامردند غریب شهرم و اما ابوالحسن دارم برای حفظ ولایت برای جان علی هزار لاله قرمز به پیرهن دارم کنار بستر من ، تو شبیه پروانه منم به بستر خود میل سوختن دارم [ چهارشنبه 16 فروردین1391 ] [ 17:38 ] [ حامد ظفر ]
[ ]
شب عروج رسیده حجاب را بردار ز روی خاک بیا بو تراب را بردار پس از کشاکش کوچه ندیده ام رویت بیا در این شب آخر نقاب را بردار صدا زدی حسنین و همه دعا کردید تو را به جان علی این خطاب را بردار بگو عزیز دلم این دعا چه بود آخر شتاب مرگ نمودی ، شتاب را بردار حسین تشنه و آب از شما طلب کرده ز جای خیز و بیا ظرف آب را بردار اگر عدو به دو دستم طناب بسته چه باک بیا به دست شکسته طناب را بردار ظفر به گوشه چشمت امید دارد و بس به روز حشر مدد کن عذاب را بردار 90/2/8 [ دوشنبه 7 فروردین1391 ] [ 9:13 ] [ حامد ظفر ]
[ ]
* یا حسن ابن علی ادرکنی * محتاج سفره ات همه حتی کریم ها خوردند دانه از کرمت یا کریم ها هر صبح عطر کوی شما می وزد به ما مستانه می وزد به دل ما نسیم ها مست است دل ز عهد الست و بربکم ما سینه میزنیم در غم تو از قدیم ها از قبر بی ضریح تو خورشید می دمد ای جان فدای غربت کویت کلیم ها بر خاک قبر تو همه تعظیم می کنند بنگر دمی به قامت قامت دو نیم ها با صادق است و باقر و سجاد هم جوار یا مجتبی بقیع تو باشد حریم ها 89/12/19 [ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 16:29 ] [ حامد ظفر ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |